قهرمان ميرزا عين السلطنه
5937
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همراه و هممسلك و كسوكار دارند و از روز ورود پيام رشت و سفير سويت مشغول اقدامات مىشوند . تا ابد هم نمىتوان مردم را گرفت حبس و زجر كرد . طهران را كردند ساير شهرها را چه مىكنند . همهجا اقتدار طهران را ندارند . اين ترتيبات چندين دفعه براى ايران پيشآمد ولى عاقبت نداشت . دير يا زود وضع برهم خورد . نامه به شريكه بارى از مسلك خود خارج شده باز پيشبينى و عيبجوئى شد . برويم سر يك فريبى و زحمتى كه من براى شعاع الدين ميرزا فراهم نمودهام : مدتها بود من شريكهء خود را گول نزده بودم تا از اينجا رفت به طهران . از اشياء انگليسى هرچه خريده بود محل توجه واقع شد چه نزد خودش چه نزد رفقايش و او همه را تعهد نمود . مىنويسم شريكه روانه مىكند . دو تخته چادر هم اينجا گذاشته بود من روانه دارم . هركاغذ باز شد فرمايش پشت فرمايش ، هزار چيز خواست . همه نسيه كه روانه كن پولش را مىفرستم كه من نه پول زياد داشتم نه دماغ و فرصت . تا مرا ستوه آورد . اينبار كاغذى به او نوشتم كه بعضى اشياء بسيار خوب از قبيل زين برگ ، چكمه ، كفش ، كيفهاى سفرى ، پتوهاى اعلى چه و چه در يك مكان به دست افتاد . به حكم استخاره خريدم با چادرها به آدرس جوف ارسال شد دريافت داريد . سياههء اسباب و قيمت در جوف همان بسته امانت است . ببينم شريكه چه منافعى براى شريك خود تحصيل مىكند . پاكت را بستم بدون آنكه آدرس جوف آن باشد . پس از ده روز جواب آمد دادوبيداد كه آدرس يا فراموش شده يا آدم شما اهمال نموده زود آدرس فرستاده شود . يك هفته جواب را تأخير انداختم . چهار روز قبل « كرت » پستالى نوشته فرستادم كه در روز وصول مرقومهء شما در تفحص بار بودم . امروز مكشوف شد كه بار را با اتومبيل بارى فرستادهاند به آدرس ذيل دريافت داريد . خيابان امين حضور كوچهء مؤيد الممالك آقاى ميرزا شكر اللّه خان پروانه . درست با خيابان اميريه كه منزل اوست نيم فرسنگ مسافت دارد . بايد يا هشت هزار يك تومان كرايهء درشكه بدهد و مدتها دوندگى كند يا يك صبح تا ظهر پياده راه برود و عرق بريزد بالاخره هم پيدا نشود . پس از وصول جواب باز بايد فكر ديگرى كرد . جهانشاه خان افشار - ماژر ادموندس چهارشنبه 18 شعبان - تازهاى نيست جز آنكه مىگويند سالار منصور حاكم خمسه به كمك اسعد الدوله جهانشاه خان را تعقيب نمودند . او هم صلاح خود را در مقاومت و جنگنديده از خاك خمسه خارج شده است . از اسمعيل خان شنيدم كه مىگفت ماژر